|
هر روز را با یاد توآغازوبا خیال تو به پایان می رسانم.توبگو کجایی ای عزیزمن!تا عشق به بالهای شکسته امقدرت پرواز دهند.
روزی که آخرین نگاهت را به من هدیه دادی هرگز از یاد نخواهم برد.
درآن لحضات به یادروزهای آشناییمان افتادم چه زیبا بودآن گریه ها آن نگاههاوگلایها من باخوداندیشیدم بر دردهای بی درمان من باشد روزی که...
روزی که از پیشم رفتی همچون سرابی در دل کویر شدم وجرعه جرعه آب وجودم در فراغت خشکید.
پس هم اکنون ای نازنین من چگونه میتوانم جوش وخروش آن دل دریاییت را نپذیرم در حالیکه میدانم زلال ترو پاک تروزیباتر از همه اقیانوس هایی!

|