|
کی کجا |
|
گلهاي نيست اگر طاق جهان تاريک است راه من تا دل تو راه کج و باريک است گلهاي نيست اگر با دل من بد شدهاي از کنار غم من رقص کنان رد شدهاي دل من تنگ نگشته، گله از دوري نيست شِکوه از دوري راه و غم رنجوري است حرفم از سردي کاشانه بي چلچله است از غم تنگي دست تو هزاران گله است خانه بي روي تو کابوس شب من شده است شيشه قلب تو اي جان! مگر آهن شده است نشد آن روز که تو وعده فردا ندهي وعده يک سبد مريم زيبا ندهي تو بگو چند کُنم صبر که تو پَر بکشي؟ به شب دفتر من کِي ميشه اختر بکشي؟ کي ميشه دلت بياد براي قلبم بميره؟ کي ميشه خاطرههام رنگ حقيقت بگيره؟....

|
|
|
| |
|
|