|
         
هیچ کس نمی تونه به دلش یادبده که نشکنه اما من حداقل یادش دادم که وقتی شکست لبه ی تیزش دست اونی رو که شکسته نبره
         
هر وقت تونستی برف را سیاه کنی پر کلاغ را سفید کنی آتیش رو بوس کنی و توی آب یک نفس عمیق بکشی اونوقت من هم می تونم فراموشت کنم
         
اگه یک شب یه آدم گنده اومد تو اتاقت و تو رو انداخت تو کیسه نترسیا آخه از بابا نویل تو رو خواستم...
         
آدما شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند و گنجشکها جدی جدی می میرند
آدما شوخی شوخی زخم می زنند و قلبها جدی جدی می شکنند
و تو شوخی شوخی لبخند می زنی و من جدی جدی عاشقت میشم
         

|